تبليغاتX


::چترهای بارانی::

88/08/18

منظره ی نزدیک بودن به خدا!!

و چقدر زیباست منظره ی نزدیک بودن به خدا!

باز هم میخواهم پر بکشم.چه میشد من هم کبوتر بودم


18:21 | باران |

88/08/17

قانون مسخرس!

اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

هی میگن قانون.بابا من از قانون ها بدم میاد.چرا کسی نمیخواد بفهمه.میپرسم این فرمول چطوری بدست اومده  میگه:قانون میگم چرا؟  میگه:قانون   میگم اگه من بخوام این قانونو عوض کنم چی؟ میگه:نمیشه   میپرسم چرا؟  میگه:قانون        اصلا من اساسا با این قانون هایی که  همش میگن قانون مشکل دارم.اصلا با منطق جور نیس امروز هم ادیسون هی داشت شوخی میکرد برقا میرفت می اومد.   گفتم:خوب اگه از ادیسون بپرسیم چطوری برقو کشف کردی بر میگرده میگه قانون!!!!!!!!!!خوب نه که نمیگه.پس واسه چس همه چی قانون؟؟ دیگه هیچی معلم هنگ کرد داشت مثل ۶۱ ارور میداد.خودم از سوالم پشیمون شدم.!

پ.ن:هیچی قانون نیست


18:49 | باران |

88/08/16

اندیشه ی پرواز

دلم هوای پرواز کرده.به دور دست ها اما...

پ.ن:شوق پرواز دارم.بال پرواز دارم.دانش پرواز ندارم.به من بیاموز!!


10:14 | باران

88/08/10

به رنگ باران

میبارد.دوباره میبارد.دوباره صدای شر شرش از پس کوچه ها می آید و من به همین صدا چند روزی است عادت کرده ام نباشد دلم میگیرد،دوباره گریه میکنند آری ابر ها گریه میکنند ،با صدایی بلند با صدایی که گرچه بلند است ولی زیباست.میبارد اما پس از باریدن خبری از رنگین کمان نیست خورشید قهر کرده و نمی آید.منظره زیباست اما چرا خورشید نیست؟از دستمان ناراحت است؟چرا آسمان دیگر نمیخندد؟گناهکاریم؟آری گناه بسیار است و ما غرق در ریا،غرق در فریاد هایی مصنوعی،غرق در ...

اما باران میآید و میشورد گناه های روی زمین را باشد که دیگر زمین را آلوده وسیاه نکنیم تا باران هم قهر کند،تا نخندد،تا بار دیگر ما را گوشزد نکند. و شاید این خداست که دست به سویمان دراز کرده کاری نکنیم که از کمک کردن به ما پشیمان شود.

پ.ن:معبودم دست در دستت میگذارم.پرواز را به من بیاموز

12:12 | باران |

88/08/02


بخوان،بخوان و بگو که برای اویی ،بگو که لحظه های جاری از ترنمت برای اوست،بگو که سفیدی، بگو که اوج گرفتن را دوست داری.بگو که میخواهی پر بکشی،بگو که میروی اما میمانی.بگو که سکوتت سرشار از فریاد هاست،بگو که امید داری.بگو که میرسی.و من تو را در رسیدن خواهم دید!!!!!


11:4 | باران

88/07/17


سبز،سرخ، سفید.به رنگ دریا،به رنگ گل ها،به هر رنگی باشی بهترینی،خوبترینی

آسمان ،دنیا، کهکشان.به هر اندازه ای باشی،بهترینی،خوبترینی

وتو ای بهترین و خوبترین در دستان نیازمند رو به فلک کشیده ام سبدی از عفو وبخشش قرار بده که تو آمرزنده ای. در تمنای گناهانم نور امیدی قرار بده که تو بخشنده ای. وای بهترین بیا و در روشنایی ظهور،بار دیگر دست های تبلور یافته از مهربانیت را به تماشا بگذار چرا که تو ... 0ماه نقره ای پر نور شده نکند در روشناییش دست داشتی.نکند بار دیگر خوشحالی؟ستاره ها چشمک میزنند نکند این بار باز هم مهربانی یا ببخشش و...0 گاهی که برای تو مینویسم حس میکنم نوشته هایم برای تو مانند نامه های جودی ابوت،است به بابا لنگ دراز که از او جوابی دریافت نمیکند.اما زمانی که معجزه هایت را در هر یک از طلب هایم

میبینم متوجه میشوم که تو هم مانند بابا لنگ دراز سرانجام پاسخ خواهی داد.سر انجام حرفهایم را خواهی فهمید.گرچه از قبل میفهمیدی.شاید باز نشدن یک در زندگی به منزله ی باز شدن درهایی دیگر است و شاید...0

وهم اکنون میخواهم سر بگذارم در دامان پر از عطوفتت و تا ابد در گل های دامن مهربانی و بخششت،غرق شوم.دوست دارم بمانی تا همیشه،حداقل برای من.در ابتدا تو بودی...در انتها تو ماندی.

پ.ن:خدایا(سکوت امروز و فریاد فردا)بهترینی،خوبترینی


11:45 | باران |

88/07/03


بسم الله صمد 

پرنده بر شانه‌های انسان نشست. انسان با تعجب روبه‌ پرنده كرد و گفت: "اما من درخت نیستم. تو نمی‌توانی روی شانه‌های من آشیانه بسازی."
پرنده گفت: "من فرق درخت‌ها و آدم‌ها را خوب می‌دانم اما گاهی پرنده‌ها و انسان‌ها را اشتباه می‌گیرم."
انسان خندید و به نظرش این بزرگ‌ترین اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت: "راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟"
انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.
پرنده گفت: "نمی‌دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است." انسان دیگر نخندید.
انگار ته‌ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد؛ چیزی كه نمی‌دانست چیست.

شاید یك آبی دور، یك اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت: " غیر از تو پرنده‌های دیگری را هم می‌شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است. درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نكند، فراموشش می‌شود. "
پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اینكه چشمش به یك آبی بزرگ افتاد ،

و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.
آنوقت خدا بر شانه‌های كوچك انسان دست گذاشت و گفت:‌"یادت می‌آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟

زمین و آسمان هر دو برای تو بود اما تو آسمان را ندیدی .

راستی عزیزم، بال‌هایت را كجا گذاشتی؟"
انسان دست بر شانه‌هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس كرد.
آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست .

 

 


18:22 | باران |

88/06/26


خدا یا این صدا را میشناسی؟این صدایی است که هر شب برای نیاز می لرزد.

آرام بر روی سجاده ی پر مهر دستانت سرم را میگذارم.حس میکنم به من نزدیک تری،بیشتر از همیشه.و شاید این حس زیباست که با تو بودن را قشنگتر میکند.واین تویی که همراه من هستی.این تویی که در دوراهی ها مهربانی دستانت را روی شانه هایم حس میکنم.

تویی که در پیچ و خم های دشوار زندگی با کمکت راه را برایم هموار تر میکنی

تویی که خطاهایم را با نگاهت به من گوشزد میکنی.تویی که در سخت ترین و دشوارترین لحظات زندگیم مرا به دوش میکشی.تویی که بهترینی.

اما معبود من،مقصود من،چگونه جبران کنم.حتی سر گذاشتن بر روی مهر کربلا،اگر چه به اندازه ی نعمت های بیشمارت باشد،باز هم نمیتواند خوبی هایت را جبران کند.

چقدر مهربانی که داده ای بی آن که چشم داشتی داشته باشی.اما افسوس که ما...

"یا علی"

16:12 | باران |

88/06/18


وقتی آسمونو نگاه میکنم که پر از ستاره شده،حس میکنم که  خیلی خوشحالی.ستاره ها دور ماه حلقه گرفتن و چشمک میزنن.اما کی میدونه واسه چی آسمون اینقدر پر ستاره است؟آره خودت میدونی.منم حسش کردم.شاید میخوای به بنده هات بگی که دوسشون داری.شایدم دلیل نجومی داشته باشه...0

اما هر چی که هست قشنگه چون تو خواستی که اینجوری بشه.واسه همینه که قشنگه.

وقتی که میخوام زیاد بهت فکر کنم به آسمون نگاه میکنم.یا وقتی که به آسمون نگاه میکنم

بهت فکر میکنم.چون آسمونو خیلی دوست دارم.میدونی واسه چی؟

چون دلش رنگ دل تو.آبی و مهربون

بخشنده ست درست شبیه خودت.و...0

آره خدا جونم هر چی باشه خالق شمایی.شمایی که قشنگیا رو دوست داری.

اما امروز حس میکنم دلت گرفته.دل منم گرفته خیلی زیاد.دیشب ستاره های زیادی تو آسمون نبودن.خود آسمونم تیره و تار شده بود.میخواست بباره!!!

بباره واسه کسی که از فرش تا عرش ستایششو میکنن.کسی که دستگیره در نذاشت بره مسجد.کسی که اردک ها راهشو گرفتن تا نره!کسی که دخترش بابا ،بابا میکرد که بمونه.

و کسی که رفت.رفت و به قاتل خودش هم گفت که کارات عاقبت نداره.اصلاح شو.اما...۰

قربونش برم که دلش واسه قاتل خودشم میسوخته.

حالا" یا علی" شده قشنگ ترین کلمه ای که به دادمون میرسه.تو هرجا.برای هرکس.

یا علی!

17:58 | باران |

88/06/15


در یک روز سرد زمستانی ، کوهنوردی در حال حرکت بر فراز کوهی بلند بوده است.ناگاه سُر میخورد و به سمت پایین روانه میشود.طنابی که، کمک او برای حرکت بوده است را میگیرد

در آن هنگام فریاد میزند که خدایا کمکم کن.ندایی از آسمان بر میخیزد:بنده ی من اگر کمک میخواهی طناب را رها کن...0کوهنورد می اندیشد:اگر طناب را رها کنم  خود نیز خواهم مرد. ترس جان کاری میکند که او طناب را محکم تر از قبل بگیرد.

فردای آن روز گروه تجسس جسد آن مرد را در حالی پیدا میکنند که تنها یک متر با زمین فاصله داشته است!!!!!!!

انسانی که در لحظات سخت به خدا پناه میبرد.خدا کمکش میکند.اما افسوس که انسان ها غافلند،قدر لحظاتشان را نمیدانند.و یک عمر برای آنچه از دست رفت حسرت میخورند. 

 گر چه کوهنورد عمری برای...0

عکس ها در ادامه ی مطلب.

 

         


ادامه مطلب

14:53 | باران |

88/06/13


zz

 

برمیگردم از کوچه های لاغر و دراز که مرا به سمت بزرگی برده اند.برمیگردم با دلی خسته و عصایی پینه بسته،بر میگردم از کوچه های خاطره ها،برمیگردم به کودکی.

اما آیا همبازی هایم مرا خواهند شناخت؟؟


12:34 | باران |

JavaScript Codes