تبليغاتX


::چترهای بارانی::

88/10/01

بدون شرح

توصیف مدرسه(گفتم شاید جالب باشه):مدرسه ی فاطمه زهرا(س) دارای حیاطی بسیار وسیع و درختانی که در زمستان چیز های توپ مانندی دارد و هنوز موفق نشده ایم نامش را بدانیم.در تابستان همین درختان دارای زنبور های آزار دهنده.پله هایی زیاد دارد (حدود ۳۰)بالا که میروی دست راست کلاس انتهایی کلاس ما میباشد.فضای داخل اتاق سبز رنگ است که رنگ مداد و خودکار روی آن جا خوش کرده.این رنگ ها یا حاصل تقلب های دیواری است یا دانش آموزان هنرمند کلاس که روی آن اثری ماندگار به یادگار گذاشته اند.کلاسی ۲۷نفره که دارای دانش آموزانی بسیار باهوش و بسیار پر حرف است.برخی از این دانش آموزان از آن دسته افرادی هستند که بسیار درس میخوانند و آخر گیج میزنند.برخی دیگر ترک الدرس هستند.برخی دیگر نیز با تقلب...!اما برخی دیگر باهوش میباشند گرچه زیاد درس نمیخوانند اما هوشی فراوان دارند.در ردیف اول همراه با دوستان نشسته ایم.دوست بغل دستی من بسیار انسانی مشت است که فقط میخنداند.کناری او دوست دیگرمان است که او هم گاهی اوقات در سکوت مطلق است و گاهی اوقات حرف نیز میزند.آخرین دوستی که در ردیف ما نشسته بسیار انسانی ساکت است که تنها زنگ های تفریح صدایش به گوش میرسد.سایر بچه های کلاس بسیار شلوغ هستند!نطق که میکنند دیگر ول کن ماجرا نیستند.اما بهترین دوست من بسیار میخندد چشم هایش شبیه ژاپنی هاست برای همین در هنگام خنده چشم هایش دیده نمیشود.

 

پ.ن۱:این روز های مدرسه خیلی قشنگه.کاش تموم نشه

 


18:23 | باران |

88/09/26

سیاه پوشان حسینی!

 

امشب،شب اول محرمه.ماهی که میتونیم تمام مظلومیت ها را در آن ببینیم.قرار گذاشته بودم که امشب این مطلب را بذارم پس اگه تا حالابهتون سر نزده بودم.عذر میخوام.

بعد از این که این مطلب را خواندی بلند شو و به  آسمان بنگر میبینی ستاره ها کمتر شده اند.میبینی آسمان گرفته.میبینی؟ اینطور نیست؟دل من هم گرفته به اندازه تشنگی امام حسین(ع)

دست هایش خالی است.کودکان در تب و تاب.نای راه رفتن ندارد.گریه میکنند تشنه هستند.میرود آب میآورد  خود اما نمینوشد.ظرف آب را در دست میگیرد میتازد تا به کودکان آب دهد.اما یک دست او نه دو دست او قطع میشود.ظالمان ستمگر زورگو مگر او چه گناهی کرده.چرا باید بعد از قطع دو دستش ضربه ای دیگر به او بزنند و شهیدش کنند.اسب بیتابی صاحبش را میکند زیبب(س)گریه میکند و هنوز از نامردی دنیا خبر ندارد.

سر حسین(ع)را در گوشه ای انداخته اند.تکه تکه اش کرده اند.گلوی کودک معصوم بریده شده،تیری است که ظالمان بر گلوی کوچکش نهفته اند.خون میچکد اما قطره های خون تبدیل به گلبرگ میشوند.

امروز آسمان بغض کرده بود.آسمان دلش بزرگ است بسیار بزرگ  .پس چقدر بخیل است کسی که به خاطر حسین دلش نگیرد.گرفته بود دلم از صبح.صدای مسجد بلند است و با هر کلمه ی آن دلم به لرزه میافتد.حسین که بود و ما که هستیم!!!!تو رفتی و داغت ماند بر دل عاشقان تو.روزی ستمگر را تکه تکه خواهی کرد.میدانم!برای همیشه یا حسین

 

پ.ن:این مطلبو نتونستم تا آخر بنویسم بغض اجازه نداد

پ.ن:ممنون از همتون واسه این که دعام کردید.به لطف دعا های شما 4 تا امتحان بعدی رو هم عالی نوشتم.

پ.ن:اما امتحان خداوند...(آموزگار خوبیست به من پرواز یاد میدهد من هم تمام سعی و تلاشم را میکنم تا پرواز را بیاموزم)

پ.ن:یا حسین


19:39 | باران |

88/09/16

...

حس غریبی دارم امروز.انگار تو هم مرا صدا میکنی. تازه شروع به یاد گرفتن کرده ام اگر پایم میلرزد  اگر دست هایم سرد است به خاطر ترس از پرواز نیست.میترسم از رو به رو شدن با تو با کوله باری از گناه.چندیست سکوت کرده ام،گوش فرا داده ام به حرف های آموزگار خوبی ها،معلم پرواز.صدایت برایم قشنگ ترین صداست.صدایم کن صدایت را دوست دارم.تنهایم مگذار.باز هم میترسم  از روزی که غافل شوم از تو و از سخنانت.شکست را دوست ندارم.تلاشم بر این است که این امتحان را قبول شوم.کمکم کن.دست هایم را رها مکن.به من نیرو ببخش!

پ.ن:آن طرف همه ی ناکامی ها خدایی است که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست.

پ.ن:فردا امتحان دارم.واسم دعا کنید!

پ.ن:عید همگی مبارک.یا علی


19:21 | باران |

88/09/10

پرواز میکنم فقط به خاطر تو!

تو هنوز نفس می کشی... راه می روی... می خندی... تو هنوز مهربانی... تو هنوز پرنده ای و همين کافيست تا من هم نفس بکشم،من هم راه بروم،من هم بخندم،من هم مهربان باشم... اما پرنده شدن... ...
تا دستت را نگذاری در دستم و چشم ندوزی در چشمم و نگويی پرواز کن... از من پرنده شدن بر نمی آيد...

پ.ن:معبودم باز هم ممنون.قول میدهم پرواز را بیاموزم .فقط به خاطر تو!

 


13:33 | باران

88/08/27

سلام ای غروب خستگی ها!

کوله بارم سنگین.اشک هایم بسیار قلبی آکنده از دلتنگی و سکوتی فرا تر از فریاد.سخت است نه؟ خسته ام بیشتر از همیشه.شانه هایم توانایی  حمل این کوله بار را ندارد،سخت است،بسیار سخت.ولی من باز هم مثل همیشه میخندم! شاید این خود یک امتحان است! امتحان های سخت را دوست دارم.اما این بسیار سخت است نمیدانم یک حسی است که نمیتوان شرحش داد.یک نوع احساس خوشحالی برای مدت کوتاه.اما من میشناسمت در آخر این احساس خوشحالی همیشگی خواهد بود.آمده ام برای تشکر!برای تشکر سختی ها!برای تشکر رنج وتلاشی که در کوله بارم قرار دادی و اگر همین رنج نبود شاید اینک من هم این نبودم.این سختی ها را دوست دارم چون پایان خوش را در آخر کار میبینم.به خاطر سختی هایت ممنون.

وباز هم مثل عادت همیشگی:صدایم کن،صدایت را دوست دارم!

پ.ن1:از این به بعد تمام نوشته ها برای تو خواهد بود.تویی که سختی هایت زیباست!

پ.ن1:و چقدر باران زیباست!


13:50 | باران |

88/08/18

منظره ی نزدیک بودن به خدا!!

و چقدر زیباست منظره ی نزدیک بودن به خدا!

باز هم میخواهم پر بکشم.چه میشد من هم کبوتر بودم


18:21 | باران |

88/08/17

قانون مسخرس!

اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

هی میگن قانون.بابا من از قانون ها بدم میاد.چرا کسی نمیخواد بفهمه.میپرسم این فرمول چطوری بدست اومده  میگه:قانون میگم چرا؟  میگه:قانون   میگم اگه من بخوام این قانونو عوض کنم چی؟ میگه:نمیشه   میپرسم چرا؟  میگه:قانون        اصلا من اساسا با این قانون هایی که  همش میگن قانون مشکل دارم.اصلا با منطق جور نیس امروز هم ادیسون هی داشت شوخی میکرد برقا میرفت می اومد.   گفتم:خوب اگه از ادیسون بپرسیم چطوری برقو کشف کردی بر میگرده میگه قانون!!!!!!!!!!خوب نه که نمیگه.پس واسه چس همه چی قانون؟؟ دیگه هیچی معلم هنگ کرد داشت مثل ۶۱ ارور میداد.خودم از سوالم پشیمون شدم.!

پ.ن:هیچی قانون نیست


18:49 | باران |

88/08/16

اندیشه ی پرواز

دلم هوای پرواز کرده.به دور دست ها اما...

پ.ن:شوق پرواز دارم.بال پرواز دارم.دانش پرواز ندارم.به من بیاموز!!


10:14 | باران

88/08/10

به رنگ باران

میبارد.دوباره میبارد.دوباره صدای شر شرش از پس کوچه ها می آید و من به همین صدا چند روزی است عادت کرده ام نباشد دلم میگیرد،دوباره گریه میکنند آری ابر ها گریه میکنند ،با صدایی بلند با صدایی که گرچه بلند است ولی زیباست.میبارد اما پس از باریدن خبری از رنگین کمان نیست خورشید قهر کرده و نمی آید.منظره زیباست اما چرا خورشید نیست؟از دستمان ناراحت است؟چرا آسمان دیگر نمیخندد؟گناهکاریم؟آری گناه بسیار است و ما غرق در ریا،غرق در فریاد هایی مصنوعی،غرق در ...

اما باران میآید و میشورد گناه های روی زمین را باشد که دیگر زمین را آلوده وسیاه نکنیم تا باران هم قهر کند،تا نخندد،تا بار دیگر ما را گوشزد نکند. و شاید این خداست که دست به سویمان دراز کرده کاری نکنیم که از کمک کردن به ما پشیمان شود.

پ.ن:معبودم دست در دستت میگذارم.پرواز را به من بیاموز

12:12 | باران |

88/08/02


بخوان،بخوان و بگو که برای اویی ،بگو که لحظه های جاری از ترنمت برای اوست،بگو که سفیدی، بگو که اوج گرفتن را دوست داری.بگو که میخواهی پر بکشی،بگو که میروی اما میمانی.بگو که سکوتت سرشار از فریاد هاست،بگو که امید داری.بگو که میرسی.و من تو را در رسیدن خواهم دید!!!!!


11:4 | باران

88/07/17


سبز،سرخ، سفید.به رنگ دریا،به رنگ گل ها،به هر رنگی باشی بهترینی،خوبترینی

آسمان ،دنیا، کهکشان.به هر اندازه ای باشی،بهترینی،خوبترینی

وتو ای بهترین و خوبترین در دستان نیازمند رو به فلک کشیده ام سبدی از عفو وبخشش قرار بده که تو آمرزنده ای. در تمنای گناهانم نور امیدی قرار بده که تو بخشنده ای. وای بهترین بیا و در روشنایی ظهور،بار دیگر دست های تبلور یافته از مهربانیت را به تماشا بگذار چرا که تو ... 0ماه نقره ای پر نور شده نکند در روشناییش دست داشتی.نکند بار دیگر خوشحالی؟ستاره ها چشمک میزنند نکند این بار باز هم مهربانی یا ببخشش و...0 گاهی که برای تو مینویسم حس میکنم نوشته هایم برای تو مانند نامه های جودی ابوت،است به بابا لنگ دراز که از او جوابی دریافت نمیکند.اما زمانی که معجزه هایت را در هر یک از طلب هایم

میبینم متوجه میشوم که تو هم مانند بابا لنگ دراز سرانجام پاسخ خواهی داد.سر انجام حرفهایم را خواهی فهمید.گرچه از قبل میفهمیدی.شاید باز نشدن یک در زندگی به منزله ی باز شدن درهایی دیگر است و شاید...0

وهم اکنون میخواهم سر بگذارم در دامان پر از عطوفتت و تا ابد در گل های دامن مهربانی و بخششت،غرق شوم.دوست دارم بمانی تا همیشه،حداقل برای من.در ابتدا تو بودی...در انتها تو ماندی.

پ.ن:خدایا(سکوت امروز و فریاد فردا)بهترینی،خوبترینی


11:45 | باران |

JavaScript Codes